زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند!
"سلامت
بدن و روان زن
در زائيدن است؛
در حامله شدن و
شير دادن است.
بَه بَه از
بانواني كه يا
در شكم خود
بچّه ميپرورند،
و يا در آغوش
خود بچّه را شير
ميدهند! اين
بهشت است. اين
سُبُل سلام
است."
خداوند خالق آفرينش، مزاج زن را طوري آفريده است كه از زمان بلوغ تا دوران يائسگي پيوسته مزاج او غذاي خاصّي را مطابق مزاج طفل در بدن درست ميكند؛ و آن خون حيض است كه در زمان حاملگي اين خون در رحم مادر غذاي طفل است. علّت آنكه زنان در دوران بارداري غالباً عادت ماهيانه نميشوند براي آنست كه اين خون در رَحِم صرف غذا و طعام جنين ميگردد.
و چون بچّه را زمين گذارند و وضع حمل كنند، اين خون تبديل به شير شيرين سفيد و نرم و راحت و ملايم با مزاج نوزاد ميشود، و از سوراخهاي پستان سرازير ميشود. فلهذا زنان در دوران رضاع و شير دادن نيز غالباً عادت ماهيانه نميشوند.
أمّا وقتي كه آبستن نيستند و شير هم نميدهند، اين غذا مصرفي ندارد و بنابراين از دهانه رحم خارج و دور ريخته ميشود. يعني زن بواسطه عدم حمل و عدم رضاع (آبستن نبودن و شير ندادن) مقداري از قواي بدني و جسمي خود را كه خداوند بصورت خون در آورده است هَدَر نموده و ضايع كرده است. فلذا از رحمت خدا دور است. و خداوند در اينجا به وي إجازه عبادت و خشوع و خضوعي را كه بواسطه نماز و روزه و طواف حاصل ميشود نداده است.
دنباله این افکار
ارتجاعی و ضد
انسانی به نقل از
سایت "معارف
اسلام"، نوشته ی
فردی به نام
"محمّد حسين
الحسينيّ
الطّهرانيّ " به
شرح زیر است:
"زن بايد مانند مرد پيوسته راه تقرّب را بپيمايد، وآن وقتي است كه: دوش به دوش مرد نماز بخواند و روزه بگيرد و طواف كند؛ و اين فقط در وقتي است كه حامله باشد و يا طفل خود را شير دهد.
اين زن قرين رحمت خداست كه حائض نيست؛ و اجازه ركوع و سجود و قيام و طهارت به وي داده شده است. و اجازه صيام به وي داده شده است. و اجازه طواف گرد كعبه به وي داده شده است.
بنابراين، زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند، تا در كاروان انسانيّت و حركت به سوي معبود و محبوب، و قبله مشتاقان و كعبه عاشقان و پويندگان به سوي حرم و حريم امن و امان او، با مردان هم آهنگ باشند.
حائض شدن زنان موقعي است كه در اين كاروان نشستهاند و از حركت افتاده و متوقّف گشتهاند. بنابراين، اصل در زنان عبادت است؛ يعني اصل در زنان حمل و رضاع است. حيض زنان خلافِ اصل است؛ يعني عَدم حمل و عدم رضاع خلاف است. فتَأمَّلْ در اين نكته دقيق.
اين حقير روزي به يكي از پزشكان حاذق و بصير و متعهّد كه سخن ازاين موضوع به ميان آمده بود، گفتم: سلامت و سعادت زن در اينست كه: يا حامله باشد و يا بچّه در زير پستان خود داشته باشد.
قدري تأمّل كرد و گفت: آقا اين گفتار، مطابق آخرين نتيجه كنگرههاي پزشكي است كه امسال در امريكا برگزار شده است. و من تز دكتري خود را در امريكا در همين موضوع قرار دادهام.
آنگاه گفت: طبق آخرين مدارك و آمار، دختراني كه قبل از هجده سال بچّه بزايند سرطان پستان نميگيرند. وهر چه ديرتربچّه بزايند، درصدِ خطر تهديد سرطان پستان در آنها زياد ميشود؛ تا چون از سنّ سي سالگي بگذرند خطر سرطان پستان به نحو مضاعف بالا ميرود.
امّا زناني كه اصلاً ازدواج نكنند و بچّه نياورند، درصد خطر سرطان پستان در آنها سرسامآور است.
اين مطالب را كه عين واقعيّت است، قياس كنيد با تبليغات و انتشارات استعمار كافر كه بر در و ديوار نوشته بود: «زندگي خوشتر، فرزند كمتر» و يا «فرزند فقط يكي يا دو تا» و در يك صفحه پوستر يا پلاكارد، عكس يك مرد و يك زني را كشيده بود، كه در دستشان يك دختر و يك پسر بود، و بطور شادابي و خوشحالي در حركت بودند و دست راست را بلند كرده، فقط انگشت وُسْطَي و مُسَبِّحه (سَبّابه) را بطرف بالا باز نموده، تا نشان دهند كه أوّلاً فقط فرزند بايد دو تا باشد و بس، و ثانياً اين را با حرف ۷ كه رمز موفّقيّت است، خاطر نشان نموده باشند.
از اين تابلوها بر هر ادارهاي و كانوني، بالاخصّ در سالن بيمارستانها و درمانگاهها و محلّ اجتماع مردم زده ميشد و مردم ميديدند. بيچارهها هم باور ميكردند و از زيادي بچّه خودداري ميكردند. و زنها دسته دسته به درمانگاهها ميآمدند و قرصهاي ضدّ حاملگي را به عنوان هديه و تُحفه، مجّاني ميگرفتند و با خوشحالي همراه خود ميبردند. غافل از اينكه اين قرصها همچون قرص اِسْتِرِكْنين، سمّ قاتل است كه بر روي آن لعاب شيرين كشيده باشند.
پزشكان غير متعهّد و خود فروخته هم، پيوسته در روزنامه و راديو و تلويزيون، تبليغات را در اين موضوع بالا ميبردند.
يك روز پزشكي به خانمي كه براي معالجه نزد او رفته بود گفته بود: خانم! رَحِم زن حكم درخت را دارد.مگر درخت چقدر ميوه ميدهد؟! اين زن هم به منزل آمده بود و بناي بد سري در آبستن شدن، با شوهرش گذارده بود. شوهرش در مسجد نزد من آمد و از زنش شكايت كرد، و گفتار دكتر را كه به وي گفته بود بازگو كرد. گفتم: اين دكتر در اين سخن مغالطه نموده است؛ و به اصطلاح عامّه مردم، حُقّه بازي نموده است. برو منزل و به عيالت بگو: درخت ميوه تا زنده است ميوه ميدهد! به مجرّد آنكه به بلوغ خود رسد (در بعضي از درختان در سال دوّم، و در بعضي نيز ديده شده است كه در سال اوّل) ميوه ميدهد. درختان ميوه هر سال مرتّب ميوه ميدهند. هيچ ميوهشان قطع نميشود، مگر زمانيكه آفتي به آنها برسد و ريشه آنها كرم بزند. در اين صورت چوب است. ديگر درخت ميوه نيست؛ آنرا ميبرند.
بسوزند چوب درختان بي بر سزا خود همين است مَر بيبري را
فوائد بيشمار حامله شدن زنان و مضرّات بيشمار نازائي
بچّه، شادابترين ميوه خوش زندگي است؛ و عاليترين ثمره حياتي از بوستان انسانيّت، و معطّرترين گل از گلستان بشريّت است. زنهائي كه بجاي بچّهداري و تكثير اين نوباوة ريحان آدمي، اين عمل سالم و نيكو را ترك ميكنند، و به دنبال كارهاي خارج از منزل ميروند، چقدر از قافله تقدّم و پيشرفت عقب افتادهاند!
آنها هر كاري بكنند و به هر مقام و شغلي دست بزنند، و هرگونه هنر و فنّي را بياموزند، بطوريكه فرضاً سراسر اطاقشان را از تابلوهاي دكتري و مهندسي و سائر فنون زينت دهند، و تا پايان عمرشان هم اگر تلاش كنند، و حقّاً و واقعاً نيّتشان خوب باشد، و در صدد خدمت به اجتماع بوده باشند، همة اينها بقدر يك بچّه زائيدن و شيردادن و آنرا بزرگ كردن و تربيت نمودن و به جامعه تحويل دادن ارزش ندارد.
به دو دليل:
اوّل آنكه: اين خانمي كه سراسر اطاقش را از ديپلمها و ليسانسها و دكتراها پركرده است، و در هر مقام و پست كه شاغل شده است، صد برابر آنهم اگر فرضاً برآن افزوده گردد،چنانچه به او بگويند: تو حاضري اين فرزندت را بدهي و مقامات و گواهينامههايت محفوظ باشد؟! و يا آنها را فداي اين فرزند ميكني؟! فوراً ميگويد: فدا ميكنم! فرزند، براي من ارزشش بيشتر است.
پس اي خانمي كه به يك فرزند و يا دو فرزند اكتفا كردهاي و خودت را سرگرم كارهاي ديگر نمودهاي! بدان كه: آن فرزندهاي احتمالي كه در صورت فرض زائيدن به وجود ميآمدند و اينك نيامدهاند، همانند همين فرزند تو ميباشند. همة آنها را از دست دادهاي! و به فوز عظيم نرسيدهاي! و آن فرزندهاي لطيف و شيرين را فداي اين مشاغل و در حقيقت شواغل نمودهاي! اين به اعتراف خودت، خسراني است بزرگ و تهي دستي و فقري است سترگ. و علّت و رمز حلّ اين معمّا آنست كه: فرزند داراي حيات و زندگي است، و مشابه خود تست، و بقا وجود تست! فلهذا هيچ چيز از اموال و تجارتها و صناعتها و مقامها، ارزش او را ندارند و نميتوانند داشته باشند. زيرا اصل حيات و زندگي تو، براي تو ارزشش از همه مقامها و تعيّنات و اندوختهها بيشتر است.
ترغيب اسلام به تكثير اولاد زنان بجاي دخول ايشان در فنون و صنايع اجتماعي
دوّم آنكه: بچّه زائيدن، تكثير مثل نمودن است. يعني زن، موجوداتي را مشابه خود، از پسر و دختر بوجود ميآورد. اگر زني شش اولاد زائيد، شش انسان مشابه خود را در خارج ايجاد كرده است. و اگر ده اولاد زائيد، ده انسان مشابه خود را. تازه اگر اين اولاد دختر باشند، وگرنه اگر همه آنها يا بعض از آنها پسر باشند، موجودات قويتر و نيرومندتري را در خارج بوجود آورده است.
اين اولاد در اثر زحمت مادر و تكميل رشد و تربيت، هر كدام به نوبه خود، انساني از جميع جهات مشابه مادر، و يا نيرومندتر و مؤثّرتر از او هستند؛ و در فعّاليّت وخدمت به جامعه مسلمين عيناً مانند مادرشان، و يا بهتر و فعّالتر و مؤثّرتر ميباشند.
اگر زني بجاي دخول و شركت در كارها و فنون و صنايع اجتماعي، بچّه بزايد و بزرگ كند و تحويل اجتماع دهد، خدمات وجودي خود را در أعلاترين درجه،با ضريب تعداد فرزندان خود بالا برده است.
اگر هشت فرزند زائيد، هشت برابر خدماتِ اجتماعي خود به جامعه خدمت نموده است؛ و اگر بچّهاي نزائيد و تربيت ننمود، درجات خدمت خود را با ضريب هشت پائين آورده و ساقط نموده است.
و درحقيقت اين چنين بانواني كه در اجتماع وارد ميشوند و خود را خادم و دلسوز مجتمع ميدانند، با اين ضريب، خود را از اجتماع دور كرده و از خدمت به آن شانه خالي كردهاند.
اينها همه بجاي خود محفوظ، و در عين حال تحصيل كمالات معنوي و علوم الهي، و تحصيل دانشهائي كه به درد بانوان ميخورد، از قبيل خانهداري، خيّاطي، غذاپزي، بهداشت و حفظ الصّحّه، قابلگي و پزشكي زنان، و فراگيري علوم تربيت فرزند و غيرها كه بسيار است، ابداً با بچّهداري منافات ندارد، بلكه كمال ملايمت را نيز دارد.
از آنچه گفته شد، همچنين ميتوانيم اين نتيجه را بگيريم كه: بانواني كه با عمل جرّاحي لولههاي رحم خود را مسدود ميكنند، در حقيقت اساسيترين دستگاه موجوديّت خود را كه زنيّت است، خراب و تباه و فاسد مينمايند.
رَحِم زن، مانند چشم و دست و پا و قلب او يكي از أعضاي پيكر اوست. بلكه از اعضاي بسيار مهمّ است كه با بقاء و سلامت آن، موجوديّت و زنيّت زن محفوظ، و با فناء و نابودي و مرض آن، زنيّت زن تباه شده است.
پزشك و جرّاح، حقّ بستن لولههاي رحم را ندارد، گرچه با اجازه و يا امر زن و شوهرش باشد؛ زيرا موجب نقصان عضو است، و نقصان عضو شرعاً و عقلاً حرام است.
همانطور كه كسي حقّ ندارد به جرّاح بگويد: دست مرا ببر! و يا گوش مرا ببر! و يا پاي مرا قطع كن! همينطور نميتواند بگويد: لولههاي رحم مرا مسدود كن! انسان اختيار اجزاء و اعضاي بدن خود را نداشته، و حقّ از بين بردن و خراب كردن آنها را ندارد. مالك انسان خداوند است، و او به انسان، نه عقلاً و نه شرعاً إجازه اينگونه تصرّفات را نداده است.
كسي كه لولههايش را بستهاند، بكلّي عقيم و نازا ميگردد؛ و با فرض بازكردن لولهها با عمل جرّاحي دگر، باز حمل برداشتن و آبستن شدن او بسيار بعيد است. ولي أحياناً اگر بانوئي كه از روي جهالت خود و يا شوهرش لولههايش را بستهاند، گمان آن رود كه با عمل جرّاحي مجدّد ميتوانند لولهها را باز كنند، شرعاً بر او واجب است كه: در صورت امكان و عدم محذوري، خود را تحت عمل قرار داده و لولههاي خود را باز كند.
در زمان طاغوت بستن لولهها براي طبقه مُرفّه و بيدرد مُد شده بود، و اينك كه بعضي متوجّه خطاي منكر خود شدهاند، كار از كار گذشته و در آرزوي طفل نوزاد عمرشان به پايان ميرسد.
گويند: سخن در اين بود كه مردان فقير و كم بضاعت را كه غالباً كثيرالاولاد ميباشند اخته كنند، و اين اخته كردن بصورت قانوني درآيد؛ همچون مردان هندي كه جبراً وقهراً حكومت وقت آنها را اخته مينمايد ، و در اينصورت ديگر نه زني در كشور باقي بود، نه مردي؛ زنان بواسطه خوردن قرص و بستن لوله، و مردان بواسطه عقيم كردن و كوبيدن خُصْيَتَين (بَيْضَتَين). اينست معناي ذلّت و اسارت و بردگي! اينست مفهوم استثمار حقيقي! و اينست مفاد استحمار و استعباد واقعي؛ كه آنچه را كه با بردگان زمان جاهليّت نميكردند، با ما بنمايند.
خداوند گنجايش زمين براي زندگان و مردگان را تضمين فرموده است
ميگويند: زمين گنجايش اين همه افراد را ندارد. اگر سيل نوزاد رو به جلو برود زمين از نوزاد پر ميشود. اُفٍّ لَكُمْ وَ لأوْهامِكُمُ الْخالِيَة، وَ ءَآرآئِكُمُ الْبالِيَة، وَ أهْوآئِكُمُ الْكاسِدَة!
خداوند در قرآن، گنجايش زمين را براي زندگان، و دفن مردگان، تضمين فرموده است. شما دلتان براي خدا ميسوزد، و ميخواهيد زمينش سنگين نشود؛ و در حمل و دربرگيري مردگان و زندگان جا براي آن تنگ نگردد.
أَلَمْ نَجْعَلِ الأرْضَ كِفَاتًا * أَحْيَآءً وَ أَمْوَ'تًا.
«آيا ما به زمين گنجايش فراگيري، و حمل زندگان و مردگان را ندادهايم؟!»
در كشور انگلستان جمعيّت قريب پنجاه و شش ميليون است، و در كشور فرانسه قريب پنجاه و پنج ميليون است، و در كشور آلمان قريب هفتاد و هفت و نيم ميليون است. و كشور ايران كه مساحتش به تنهائي برابر مساحت اين سه كشور است، چگونه اين قرعه بدبختي و عدم گنجايش براي اينجا افتاد، كه اينك كه جمعيّتش افزون شده است به قريب پنجاه ميليون بالغ گرديده است؟! با آنكه از جهت معدن و ذخائر تحت الارض، و آمادگي زمينهاي زراعتي و دامداري، از مرغوبترين كشورهاي جهان است. ولي آن كشورها كه نه معدن دارند و نه زراعت، و خوراكشان سيب زميني است، قرعه به نام ايشان اصابت نكرده است؟! بلكه پيوسته قرعه موافق و قرعه حيات و سلامت و بهداشت بنامشان ميافتد.
اين سرّي است پنهان و رمزي است غير عيان، كه گمان نميرود تا زماني كه زمام اختيار ما به دست كفّار باشد، از حقيقت آن كسي مطّلع گردد.
راز درون پرده ز رندان مست پُرس كاين حال نيست زاهد عاليمقام را
ترغيب اسلام به نكاح و تكثير اولاد، و نهي از عذوبت و عقيم بودن
اين گونه زندگي فرسايشي و توأم با نكبت و خواري و مهر بردگي را قياس كنيد با تعليم قرآن و هدايت آن به سوي سُبُل سلام، و طرق عافيت و برومندي و عزّت كه به مالداران و متمكّنين دستور ميدهد كه: نه تنها خودشان بايد ازدواج كنند و مَثْنَیٰ وَ ثُلَـٰثَ وَ رُبَـٰعَ «دوتا دوتا، سه تا سه تا، چهار تا چهارتا» زن دائم بگيرند و اولاد بسيار بياورند؛ بلكه بايد آنها وسائل ازدواج و نكاح يتيمان و مستضعفان و فقيران را فراهم آورند:
وَ أَنكِحُوا الأيَـٰمَیٰ مِنكُمْ و الصَّـٰلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَآئِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَآءَ يُغْنِهِمُ اللَهُ مِن فَضْلِهِ وَ اللَهُ وَ'سِعٌ عَلِيمٌ.
«و به نكاح درآوريد مردان بي زن، و زنان بي شوهر را كه از خودتان هستند، و شايستگان ازغلامهاي خودتان، و از كنيزهاي خود را! و اگر آنها فقير باشند (باكي نيست زيرا) خداوند از فضل خود آنها را بي نياز مينمايد؛ و خداوند واسع يعني: پرظرفيّت و متحمّل، و عليم يعني: داناست.»
شيخ محمّد بن حسن حُرّ عامِلي، از محمّد بن يعقوب كُلَينيّ، و از شيخ طوسي، و از شيخ صدوق در «توحيد» با إسناد خود از حضرت صادق عليهالسّلام روايت ميكند كه فرمود: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود:
تَزَوَّجُوا الأبْكَارَ! فَإنَّهُنَّ أَطْيَبُ شَيْءٍ أَفْوَاهًا ـ قالَ: وَ في حَديثٍ ءَاخَرَ: وَ أَنْشَفُهُ أَرْحَامًا ـ وَ أَدَرُّ شَيْءٍ أَخْلا َفًا (أَحْلا َمًا) وَ أَفْتَحُ شَيْءٍ أَرْحَامًا.
أَمَا عَلِمْتُمْ أَنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الأمَمَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ حَتَّی بِالسِّقْطِ يَظَلُّ مُحْبَنْطِيًا عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَيَقُولُ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ: ادْخُلْ! فَيَقُولُ: لأَدْخُلُ حَتَّی يَدْخُلَ أَبَوَايَ قَبْلِي!
فَيَقُولُ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی: لِمَلَكٍ مِنَ الْمَلَـٓئِكَةِ: ايتِنِي بَأَبَوَيْهِ فَيَأْمُرُ بِهِمَا إلی الْجَنَّةِ.
فَيَقُولُ: هَذَا بِفَضْلِ رَحْمَتِي لَكَ.
«با دختران باكِره ازدواج كنيد! زيرا دهانشان خوشبوتر است ـ گفت: و در حديث ديگر آمده است كه و رحمهايشان خشكتر است ـ و پستانهايشان از شيرِ ريزان سرشارتر است (نوك پستانهايشان)، و رحمهايشان براي قبول نطفه و تربيت جنين آمادهتر است.
آيا نميدانيد كه: من به شما امّت در روز قيامت بر سائر امّتها افتخار ميكنم، حتّی به جنيني كه سقط شده باشد! او پيوسته بر در بهشت ايستاده و مقيم است، با حالت افتخار و مباهات، شكم خود را به جلو داده و دست بر كمر زده، در اينحال خداوند عزّوجلّ به او ميگويد: داخل در بهشت شو! اوپاسخ ميدهد: داخل نميشوم تا پدر و مادرم پيش از من داخل شوند!
در اين حال خداوند تبارك وتعالي به فرشتهاي ازفرشتگان ميگويد: پدر و مادرش را نزد من بياور! و خداوند أمر مينمايد كه آن دو نفر در بهشت وارد شوند. خداوند به فرزندِ سقط شده در اين موقع ميگويد: اين بعلّت زيادي فضل و رحمت من براي تو بوده است!»
در روايت صدوق، جمله «وَ في حَديثٍ ءَاخَرَ: وَ أَنْشَفُهُ أَرْحَامًا» را نياورده است.
و نيز شيخ حرّ عامِلي از كلينيّ با سند متّصل خود از حضرت باقر عليهالسّلام روايت كرده است كه: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود: تَزَوَّجُوا بِكْرًا وَلُودًا، وَ لتَزَوَّجُوا حَسْنَآءَ جَمِيلَةً عَاقِرًا! فَإنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الأمَمَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ.
«با دختران بِكر كه استعداد زائيدن در آنها هست ازدواج نمائيد! و با زن زيباي جميلهاي كه نازا و عقيم باشد ازدواج منمائيد! زيرا كه من به شما افراد امّت در روز قيامت بر سائر امّتها مباهات مينمايم!»
ترغيب اسلام به ازدواج با زن بچّهزا، اگرچه زيبا و جميله نباشد
و نيز از كلينيّ با إسناد خود از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم به مردي فرمود: تَزَوَّجْهَا سَوْءَآءَ وَلُودًا! وَ لتَزَوَّجْهَا جَمِيلَةً حَسْنَآءَ عَاقِرًا! فَإنِّي مُبَاهٍ بِكُمُ الأمَمَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ!
أَمَا عَلِمْتَ: أَنَّ الْوِلْدَانَ تَحْتَ الْعَرْشِ يَسْتَغْفِرُونَ لٓأبَآئِهِمْ يَحْضِنُهُمْ إبْرَاهِيمُ؛ وَ تُرَبِّيهِمْ سَارَةُ فِي جَبَلٍ مِنْ مِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ وَ زَعْفَرَانٍ.
«با زن زشت صورت در صورتي كه بچهزا باشد، ازدواج كن! و با زن زيبا و جميله در صورتي كه نازا باشد، ازدواج مكن! زيرا كه من در روز قيامت به شما امّت افتخار ميكنم بر سائر امّتها! مگر نميداني كه فرزندان در زير عرش خداوند، براي پدرانشان از خداوند طلب غفران مينمايند. إبراهيم خليلِ پيغمبر، آنها را در دامان خود ميپرورد و ساره زوجه او آنها را تربيت ميكند، در كوهي كه همهاش از مُشك و عنبر و زعفران است.»
و نيز از كليني با سند متّصل خود از خالد بن نجيح، از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه: چون از چيزهاي شوم در حضور پدرم سخن به ميان آمد، آنحضرت گفتند: الشُّومُ فِي ثَلا َثٍ: فِي الْمَرْأَةِ وَ الدَّآبَّةِ وَ الدَّارِ. فَأَمَّا شُومُ الْمَرْأَةِ فَكَثْرَةُ مَهْرِهَا وَ عُقْمُ رَحِمِهَا. «شومي در سه چيز يافت ميشود: در زن و در مركب و در خانه؛ امّا شوم بودن زن در اينست كه مهريّهاش بسيار باشد و رَحِمَش بچّه نياورد.»
و نيز از كلينيّ با سند متّصل خود، از جابربن عبدالله انصاري روايت است كه او گفت: ما در حضور رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم بوديم كه فرمود: إنَّ خَيْرَ نِسَآئِكُمُ الْوَلُودُ الْوَدُودُ الْعَفِيفَةُ ـ الحَديث.
«بهترين زنان شما كسي است كه زياد بچّه بزايد، و زياد شوهرش را دوست داشته باشد، و با عفّت باشد ـ تا آخر حديث.»
و نيز از صدوق با إسناد خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده است كه: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود: مَا يَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ يَتَّخِذَ أَهْلا ً لَعَلَّ اللَهَ يَرْزُقُهُ نَسَمَةً تُثَقِّلُ الارْضَ بِلا َ إلَهَ إلا اللَهُ.
«چه جلوگير ميشود از مؤمن كه براي خود زوجهاي بگيرد، به اميد آنكه خداوند ذي روحي را نصيب او كند، تا زمين را به لا اله الا الله سنگين نمايد؟!»
هيچ بنائي در اسلام محبوبتر از ازدواج، در نزد خداوند نيست
و نيز از صدوق با إسناد خود از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت است كه: رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود: مَا بُنِيَ بِنَآءٌ فِي الاسْلا َمِ أَحَبُّ إلی اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْوِيِجِ.
«هيچ بنائي در اسلام محبوبتر از بناي تزويج، در نزد خداوند عزّ و جلّ پايهگذاري نشده است.»
و نيز از صدوق در «خصال» در حديث أربعمأة از أميرالمؤمنين عليهالسّلام وارد است كه فرمود: تَزَوَّجُوا فَإنَّ التَّزْوِيجَ سُنَّةُ رَسُولِ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ فَإنَّهُ كَانَ يَقُولُ: مَنْ كَانَ يُحِبُّ أَنْ يَتَّبِـعَ سُنَّتِي فَإنَّ مِنْ سُنَّتِيَ التَّزْوِيجَ. وَ اطْلُبُوا الْوَلَدَ! فَإنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الأمَمَ غَدًا وَ تَوَقَّوْا عَلَی أَوْلادِكُمْ مِنْ لَبَنِ الْبَغِيِّ مِنَ النِّسَآءِ وَ الْمَجْنُونَةِ فَإنَّ اللَبَنَ يُعْدِي. «ازدواج كنيد! زيرا كه تزويج سنّت رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم است! چون او چنين ميگفت: كسي كه دوست دارد از سنّت من پيروي كند، بداند كه: از جمله سنّت من ازدواج است. و دنبالِ پيدا كردن بچّه باشيد! زيرا كه من در فرداي قيامت با شما امّت مسلمان، ميخواهم تعداد امّتم را از سائر امّتها بيشتر كرده باشم! و متوجّه باشيد كه از شيرِ زن زناكار و زن ديوانه به بچّههاي خود ندهيد! زيرا كه شير اثر ميگذارد و از آن زن به طفل سرايت ميكند.»
باري از اين مطالب معلوم شد كه: دين مقدّس اسلام تا چه اندازه در امر زواج و نكاح اهتمام دارد؛ و تا چه اندازه در تكثير نسل، و زيادي أولاد ترغيب
و تشويق بعمل آورده است.
وظيفة دولت اسلام در فراهم كردن تسهيلات ازدواج
بر عهده حكومت اسلام است كه راه تزويج را به روي مردم باز كند؛ و مشكلات دختر و پسر و زن ومرد را در اين امر از ميان بردارد؛ تا با برنامههاي صحيح، دختران و پسران در ابتداي بلوغ بتوانند ازدواج كنند و اولاد بياورند، و در عين حالبه تحصيل علوم لازمه نيز بپردازند، بطوري كه ازدواج ابداً مانع پيشرفت و ترقّي نباشد، و داشتن اولاد يك أمر طبيعي و معمولي و قابل سازش با صنعت و فنّ و حرفه و علم به شمار آيد.
در حكومت اسلام مرداني كه در معركه جنگ و جهاد به درجه شهادت ميرسند، بايد براي ازدواج زنان آنها برنامه درست تنظيم گردد كه پس از انقضاي عِدّه فوراً شوهر كنند و بيسرپرست نگردند و بدون شوهر نمانند؛ و نيز اولاد متعدّد بياورند تا به زودي محلّ خالي مجاهدين پر گردد.
ميل جنسي از غرائز است؛ بهيچوجه نميتوان جلوي آن را گرفت. غايةالامر بايد از راه صحيح و نكاح مشروع به عمل آيد، و گرنه خداي ناكرده عواقب ناپسندي را به دنبال ميآورد، و دختر جواني كه شوهرش شهيد شده است يا بايد تحمّل رنج نمايد و زندگي عسرت بار خود را با ميل به ازدواج، بدون ازدواج بگذراند، و يا خواهي نخواهي با گرفتن رفيق پنهاني (اتِّخاذِ أَخْدَان) راهي را بر خلاف شرع بپيمايد.
پري رخ تاب مهجوري ندارد چو در بستي ز روزن سر بر آرد
طبق گزارش بعضي از محاكم عدليّه و اداره آمار، امروزه در ايران چهارميليون و هفتصد هزار زن بدون شوهر وجود دارد. بايد به حال اين معصومان فكري كنند، و با بهترين وجهي برنامه ازدواج آنها را تنظيم نمايند. تا مانند اداره بسيج و سپاه و رسيدگي از جهت امور مالي به خانوادههاي شهدا، ادارهاي مستقلّ و عظيم و مهمّ جهت ازدواج آنها بدون زحمت و موانع خارجي، و بدون برخورد با مشكلاتي فراهم گردد.
بار پروردگارا ما از تو ميخواهيم تا ملّت مسلمان را بر نهج قانون قرآن و سنّت پيغمبرت، بر بهترين سبل سلام و صراط مستقيم از رُشد و ارتقاء در مسير رضا و تقرّب به سوي خودت حركت دهي! مردان و زنانشان را متعهّد و برومند و سالم و سعيد گرداني! اطفالشان را عالم و متّقي و پرتلاش فرمائي! نسلشان را فراوان و طيّب و پر بركت نمائي! و تا روز باز پسين مؤمن و عارف و سالك سبيل خودت و امام زمانت قرار دهي! دشمنانشان را مخذول و منكوب كرده، آنان را به پاداش حيلههاي مكّارانه و نقشههاي خَدّاعانه به زندگي ضَنْك و معيشت نكبت بار، بدست مسلمانان غيور و با حميّت تنازل دهي! و در روز قيامت به بدترين عذابِ افرادي كه دشمن جامعة بشريّت و سلامت افراد ميباشند گرفتار كني!
«اللَهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْبِهِ، وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ، وَ انْصُرْهُ نَصْرًا عَزِيزًا، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحًا يَسِيرًا، وَ اجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا.
اللَهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَ سُنَّةَ نَبِيِّكَ حَتَّی ليَسْتَخْفِيَ بِشَيْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ.
اللَهُمَّ إنَّا نَرْغَبُ إلیكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاسْلاَمَ وَ أَهْلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ، وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إلی طَاعَتِكَ وَ الْقَادَةِ إلی سَبِيلِكَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا كَرَامَةَ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ!»
«بار پروردگارا! ما جميع گروه شيعيان از تو خواهانيم كه: وي را عزّت ده! و ما را به نيروي امامتش عزّت بخش! و وي را ياري كن! و ما را به نيروي ولايتش پيروز فرما! و چنان مددي در مرز اقتدار و حكومتش به او بنما كه نقصان و شكستي در آن راه نيابد! و فتح و گشايشي آسان به وي عنايت كن تا رنجي و مشكلهاي را درخود نپروراند! و از نزد خودت قدرت با پشتوانهاي بدو نصيب فرما تا فتور و سستي از دنبالش نباشد!
بار پروردگارا! دينت و سنّت پيامبرت را به دست با كفايتش آشكار فرما تا آنكه چيزي از بيان حقّ و عمل به حقّ، بخاطر ترس و نگراني احدي از خلائقت پنهان نماند!
بار پروردگارا! ما با تضرّع و ابتهال نيازمندانه به درگاه تو از سويداي دل خواهانيم تا دولتي بزرگوارانه پيش آوري كه در آن دوران، اسلام و ياورانش را سربلند فرموده، نفاق و پيروانش را ذليل و خوار گرداني! و ما را در آن دوره از زمرة دعوت كنندگان خلق به اطاعتت، و از پيشوايان آنها در راه رضاي به فرمانبرداريت قرار دهي! و بدين سبب از مواهب نفيسه و كرامتهاي موهوبة خزانة جودت در دنيا و آخرت روزي ما فرمائي!»
للّه الحمد و له الشّكر كه استخراج و تحرير اين رسالة كريمه از «نور ملكوت قرآن» با تسمية آن به «رسالة نكاحيّه» مفسَّر به: كاهش جمعيّت، ضربهاي سهمگين بر پيكر مسلمين بحول و قوّة الهي ختم گرديد.
رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ
رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
هفدهم شهر محرّم الحرام ۱۴۱۵ هجريّة قمريّه در بلدة طيّبة مشهد مقدّس رضوي
عـلـي ثاويـه آلاف الـتّحـيّة و الاءكـرام و الصّـلـوة و السّـلام
عبده الفقير سيّد محمّد حسين الحسينيّ الطّهرانيّ